العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
100
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و گويم : پدرم - قده - از شيخ بهائى عاملى - روّح - از يكى اصحاب علامه دوانى نقل كرد كه اين پيشامد براى او واقع شده بدين تقرير كه رفتم به قضاى حاجت و مارى پديد شد به من و او را كشتم ، و گروه بسيارى گردم را گرفتند و مرا دست بگير كردند و بردند نزد پادشاه خود كه بر تختى نشسته بود و بر من دعوى كشتن پدر و فرزند و خويش خود را نمودند چنانچه گذشت و از من پرسيد چه دينى دارى ؟ گفتم : مسلمانم ، گفت : او را نزد پادشاه مسلمانها بريد من بواسطه پيمان با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نميتوانم در باره او حكمى صادر كنم . و مرا نزد پيرى كه سر و ريشش سفيد بود و بر تختى نشسته و ابروانش بر ديدههاش ريخته بود بردند و ابروها را از ديده برگرفت و چون داستان را برايش باز گفتيم گفت او را بهمانجا ببريد كه دستگيرش كرديد و رهاش كنيد زيرا من از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله اللَّه عليه و آله شنيدم كه هر كه بجز زىّ خود را برگيرد خونش هدر است ، و مرا بدين جا آوردند و رها كردند . 117 - من در كتاب اخبار الجن شيخ مسلم از قدماء مخالفين بسندش از دعبل بن على خزاعى اين روايت را يافتم كه از معتصم خليفه گريختم و شبى در نيشابور تنها خفتم ، و خواستم قصيده در مدح عبد اللّه بن طاهر بسازم در آن شب در اين كار بودم كه با دربسته شنيدم السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته من درون آمدم خدايت رحمت كند ، تنم لرزيد و سخت اندوه خوردم گفت نترس خدايت عافيت دهد من يك پرى هم كيش توام و از اهل يمن ، يكى از عراق بما وارد شد و قصيدهات را براى ما خواند و من دوست دارم آن را از زبان خودت بشنوم ، و برايش خواندم . مدارس آيات خلت عن تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات و آن را تا پايان برايش خواندم و گريست تا بيهوش افتاد و سپس گفت : خدايت رحمت كند آيا برايت حديثى باز نگويم كه عقيدهات محكم شود و بتمسك بمذهبت به تو كمك كند ؟ گفتم ، چرا گفت : مدتها نام جعفر بن محمّد عليه السّلام را مىشنيدم ، بمدينه